ميرزا محمد على وفا زواره اى

89

تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )

بس‌كه فيّاض بود نقش قدومت ، چه عجب * كرهء خاك نمايد سوى افلاك صعود از سموم غضبت هركه شد امروز مريض * از مسيحا ابد الدّهر نيابد بهبود سال و مه رفت كه مستوفى ديوان قضا * هرچه كم كرد ز ايّام به عمر تو فزود اى خداوند جهان ، از تو به گيتى مشهور * رونق ملك سليمان و ضمير داود بس‌كه بأس تو بيفزود ، به تكبير و صلات * نسخ در عهد تو شد زمزمه اندر نى و عود مىگريزد ز تو خصم تو ، چو شيطان ، آرى * دورى از شمع فروزنده بود لازمِ دود مجمع درس تو در مدرسِ نُه طاق سپهر * رونق عهد كل آمد به فضاى اخدود اى خوش آن مرغ كه در بام تو آرام گرفت * وى خوش آن روح كه پيرامن كويت آسود هركه در سايهء اقبال و پناهت نگريخت * گشت از هر طرفى راه نجاتش مسدود آفرين بر تو كه از اولِ شب تا به سحر * گاه در حال قيام آيى و گاهى به سجود شاهد سرّ حقايق نشود جلوه‌نماى * تا در آيينهء عقل تو نگردد مشهود ساخت خلاق دوعالم ، ز ره قهر و سخط * حاسدت را دركاتِ سَقَر از بهر خلود كيميايى است كه در بوتهء ايمان آورد * خاك درگاه تو نفس و جسد گبر و يهود من كه كالاى سخن را شده‌ام تاجر عصر * نيست جز مدح توأم باعث سرمايه و سود وقت آن شد كه برآرم به ادب دست دعا * و استجابت طلبم از كرمِ ربّ وَدود تا جهان باد ، وجود تو بود حافظ دين * در همه روى زمين تا گه يوم الموعود مُلتزم باد به درگاه تو فيروزىبخت * تا بود در حركت ، دايرهء چرخ كبود